با تو خودم هستم |

می خواهم خودم باشم
خوراک RSS

شهد عشق

سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۹

من از شهد چشمان تو لبریزم
کودک مان عسل می نوشد

۳۰ مارچ ۲۰۱۰

BLP0098990_P


قهوه خانه در خواب

دوشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۹

تو قهوه ای
لب های من فنجان

طعم گس تو در من رسوب می کند
خواب از سرم می پراند

۲۹ مارچ ۲۰۱۰- کافه موکا

قهوه ای که تویی


هویت در بهار

پنج شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸

اینجا عید خلاصه می شود در یک مهمانی آخر هفته و چند ساعت دور هم بودن کنار سفره ای که بیشتر از مفهومش، کشیدن دستمالی است به خاطره ها  و پیوندی به گذشته. بد نیست. اما تلاش بیشتری برای کش دادن نوروز نمی شود کرد ونباید که.

باید پذیرفت که مهاجرت همانطور که چیزهایی به آدم می دهد، چیزهایی را می گیرد. عید را می گیرد و کریسمس را می دهد. لحظه ی تحویل سال که بیست و چند سال نفس گیر ترین لحظه ی سال بوده برایت، بدل می شود به ساعتی و دقیقه ای و ثانیه ای مثل همه ی ثانیه های دیگر و درخت کریسمس، فانتزی کارتون های والت دیسنی، می شود یکی از پیوندهای تو و جامعه ی جدیدت. چراغانی های شب های طولانی زمستان در چشمت، پر رنگ تر می شود از ماهی قرمز توی تنگ و تخم مرغ های رنگی سفره ی عید…

ورای همه ی اینها، آدم باید بیاموزد که هویت و شخصیت اش چیزی بالاتر از این هاست. بالاتر از عادت ها و رسم و رسوم های عادتی که همه را می شود به آنی گرفت. هویت آدم دل آدم است، فکر آدم است و درونیاتش که با گذر از مرزی به مرز دیگر کمرنگ نمی شود.

* * *

IMG_3263

پی نوشت صفر: عکس، سفره ی هفت سین پارسال است. اولین سفره ی هفت سین من و عشق ام.

پی نوشت یک : نوروزتان مبارک. برایتان بهاری و سالی  سبز آرزو دارم، پر از سلامتی و شادی و خرسندی.

پی نوشت دو : ما هم در هوای هنوز زمستانی، با سفره ی هفت سین مان به استقبال بهار می رویم. با دلی روشن.


به همین سادگی

شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸

وقتی من در دنیای طلایی و لبریز از عشق و شاعرانگی خودم غوطه ورم،

به من بگو چندین هزار زن هنوز، دردی به دوش می کشند از زن بودن؟

“به همین سادگی” را دیدم. دور بود اما آشنا و حزن آور.


طراحی شده توسط پریا کشفی(قبل از ارسال نامه لطفن ستاره ها را از آدرس ایمیل حذف کنید)