پادکست شعر سرایه ۴۵- دکلمه شعرهایی از محمد علی بهمنی

Bookmark and Share ۱۷ مرداد ۱۳۹۰
    Balatarin                

پادکست شعر سرایه ۴۵- دکلمه شعرهایی از محمد علی بهمنی نام شاعر: محمدعلی بهمنی
وب سایت: http://fa.wikipedia.org/wiki/محمدعلی_بهمنی/
کتاب: «امانم بده»، «باغ لال»، «تنفس آزاد با محمدعلی بهمنی»، «جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است»، «شاعر، شنیدنی است»، «عشق است»، «گاهی دلم برای خودم تنگ می شود»، «چتر برای چه، خیال که خیس نمی شود»، «من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم» و «غزل»، «مجموعه آثار»



(۱)
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

(۲)
دریا شده ست خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش
میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده ایم جهان کرده از برش
خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید به گوشها نرسد بیت آخرش
با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش
دریا سکوت کرده و من حرف میزنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش
دریا! منم! هم او که به تعداد موجهات
با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش
هم او که دل زده ست به اعماق و کوسه ها
خون میخورند از رگ در خون شناورش
خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگها مخواه بریسند پیکرش
دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

(۳)
پرنده نیستم اما پر خیالم هست
توان بال گشودن به هر محالم هست
مبین که مثل زمین پای در لجن شده‌ام
که دسترس به گواراترین زلالم هست
همین نفس که به عمق سکوت محبوسم
صدای منتشری آن سوی جبالم هست
شناسنامه من یک دروغ تکراری است
هنوز تا متولد شدن مجالم هست
بخواه تا خود از این خاک بسته برخیزم
به رستخیز تو همواره شور و حالم هست
مجاب فلسفه قبض و بسط روحم نیست
اگر چه با خود و دنیای خود جدالم هست
جهان جنون مرا پاسخی نداده هنوز
به ناگزیری دنیا همان سوالم هست
به غیر خویشتن – از هیچ کس ملالم نیست
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست

(۴)
تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارم
همیشه فاصله ای هست-داد ازاین دارم
قبول کن که گذشته ست کار من از اشک
که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم
تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و اسم خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار ترا نفهمیده ست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم

(۵)
دو مرغ عشق به من خیره مانده اند- چرا؟
خیال نیست که حس کرده اند جای ترا –
که خالی است کنار من و بباورشان
سوال مانده که آیا منم برابرشان؟
شکسته،خسته،نشسته، وَ دود قلیان اش
کشیده هاله ای از وَهم روی چشمان اش؟
دو مُرغ عشق که از آدمی نمی دانند

به جای حالِ من از حالِ خویش می خوانند:
“من و تو تا نفس باشه من و تو
من و تو تا قفس باشه من و تو
من و تو حرفمون حرف هوس نیست
من و تو از هوس باشه من و تو

نُکی به چَه چَه همخوان خود تُک می زد
لبی به قُلقُلِ قلیان خویش پُک می زد
خلاصه این که در آن جای گمشده در دود
چقدر جای تو و جای شعر خالی بود

(۶)

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود
آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود


منبع عکس: ‍ ‍انتشارات نگاه
موسیقی متن پادکست: Christopher Ferreira - Crystal Winter

۱۹ دیدگاه

  1. بسیار زیبا وشاعرانه . امیدوارم به وب حقیر سری بزنید.پیر.ز باشید.

  2. ثابت گفت:

    سلام.
    ممنون که بالاخره از ایشون هم پادکستی آماده کردید. البته شاید فقط بحث سر اختلاف سلیقه باشه، ولی به نظر غزل‌های خیـــــــــــــــلی بهتری میتونستید از آثار ایشون انتخاب کنید.

    با تشکر

  3. سعید گفت:

    سلام
    ممنون خانم کشفی. دستتون درد نکنه.

  4. سعید گفت:

    سلام
    دیدم یه بار کمه!!!
    دوباره دستتون درد نکنه :)

  5. سعید گفت:

    سلام
    تا سه نشه بازی نشه :)
    ممنون.

  6. ادریس گفت:

    نمی دونم چطوری از شما تشکر کنم تمام برنامه هاتونو دانلود کردم.لالایی شب های من صدای پریا کشفی ست

  7. بی شک زیبا بود
    و ممنون از سرایه ها!!!!!!!!

  8. با سلام به خانم کشفی عزیز و محسن نصرتی‌نیا
    دستتون درد نکنه
    میدونم کار سختی رو انجام میدین و بهتون خسته نیاشید میگم. اما تو رو خدا خوش‌قول باشین. فاصله‌ی برنامه‌هاتونو کم کنین. آخه برای مواجه شدن با یه برنامه جدید ده‌ها بار مراجعه می‌کنیم. منتظر برنامه جدیدتون هستم.
    خیلی دوستتون دارم. بهمن صباغ‌زاده

    • سرایه گفت:

      بهمن عزیز، حق باشماست برنامه چند هفته ای تاخیر افتاده اما ناگزیر. کار کار وقت گیری است و ما یک خانواده ی همیشه درگیر! حقیقت این است که درس خواندن و دانشجوی دوره دکترا بودن، خیلی بیشتر از آنچه به نظر می رسد وقت و انرژی می برد. ما همه تلاشمان را می کنیم که سُرایه را حفظ کنیم، توام با خوش قولی :)
      بیماری پریا و گرفتگی حنجره اش هم مزید بر علت بوده این بار.
      ما سعی می کنیم موردهای این چنینی را خبر رسانی کنیم که شنونده ها منتظر نمانند. در فیس بوک اعلام شده بود. و در تویتر هم هفته قبل. اگر شنونده هایی هستند مثل شما از این دو سایت استفاده نمی کنند، ما باید به فکر راه اندازی یک لیست پستی باشیم که برای همه در این موارد نامه بفرستیم.

  9. درود به دوستان سرایه
    ممنون که جواب دادین. خدا کنه خانم کشفی زودتر خوب بشن. صمیمانه دعا میکنم و صبورانه منتظرم.
    امیدوارم در درستون هم موفق باشین.
    در ضمن من هم لینک و هم لوگوی پادکست سرایه رو در وبلاگم گذاشتم. این یعنی خیلی دوستون دارم. بهمن صباغ‌زاده

  10. سعید موسوی گفت:

    سلام
    ممنون از کارای زیبایی که اجرا میکنین
    به گمانم یکی از مصرع های غزل اول اشتباه به دست شما رسیده است:
    “نه” کف و ماسه که نایابترین مرجان ها …

    • سرایه گفت:

      ممنون. میشه لطف کنید و منبع رو هم بگید؟ من د اینترنت هم که جستجو می کنم به همین صورت نوشته شده اکثر جاها

  11. DEE گفت:

    درود بر شما.
    شعر نخست بهمنی شدیدن مرا به یاد شعری از هوشنگ ابتهاج (سایه) گران‌مایه انداخت (به‌نظرم از او وام گرفته است)

    نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
    چه بی‌نشاط بهاری که بی‌رخ تو رسید

    نشان داغ دل ماست لاله‌ای که شکفت
    به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

    بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد
    ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

    به یاد زلف نگون‌سار شاهدان چمن
    ببین در آینه‌ی جویبار گریه‌ی بید

    به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
    ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟

    چه جای امن؟ که درین روزگار بی فریاد
    ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید

    ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
    که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید

    گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز
    که هست در پی شام سیاه صبح سپید
    (این بیت را شدیدن دوست می‌دارم)

    که‌راست سایه درین فتنه‌ها امید امان؟
    شد آن‌زمان که دلی بود در امان امید

    صفای اینه‌ی خواجه بین کزین دم سرد
    نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید

    شعر بهمنی می‌خواهد به شعر سایه پهلو برند. زیباست…
    دست شما و حنجره‌ی شما برقرار…

  12. بوف کور گفت:

    سلام . شعرایی که انتخاب می کنید بسیار زیباست .خانم کشفی شنیدم بیمارید آرزوی سلامتی شما رو دارم . یه انتقاد دارم گاهی بعضی شعرها رو بد می خونید . لطفن از دفتر “خطاب به پروانه ها ” ی رضا براهنی چند شعر انتخاب کنید و اجرا کنید . دوستدار شما بوف کور

  13. مجتبا صاد گفت:

    انتخاب هاتون می تونست بهتر باشه! محمد علی بهمنی شاعر فوق العاده ای ست ک زیر سایه منزوی بزرگ و سیمین بانو همچنان و هنوز جا خوش کرده است/ سپاس از شما

  14. مهتاب گفت:

    سلام خسته نباشید من میخواستم بدونم چطور میشه با استاد بهمنی ارتباط برقرار کرد؟

  15. moh3n گفت:

    سلام با اینکه از صدات خوشم نیومد ولی خسته نباشی
    واسه من صدای آوا یه چیزه دیگست

  16. حسن گفت:

    سلام. کاش کمی سواد دکلمه هم داشتید

پاسخ دهید