هیچگاه نگفتی “من هم همینطور”
و من تنها به رفتن در خیابانی یک طرفه ادامه دادم
دوست داشتم
دلتنگ شدم
شعر سرودم
و هرگز فکر نکردم می توانستی اگر می خواستی
هیچ گاه نگفتی
و من هیچگاه نشنیدم
و تو عادت کردی به سکوت
و مرا عادت دادی به گفتن
و ما زوج خوشبختی بودیم
آب می شدم
درست مثل آدم برفی های زمستان توی کوچه
درست مثل یخی از گرمای دستی
و من وارونه زندگی کرده ام همیشه
که از برودت تو ذوب می شدم
