با تو خودم هستم |

می خواهم خودم باشم
خوراک RSS

ستاره ی تو- آسمان من

جمعه ۲۹ آبان ۱۳۸۳

این بار هم ستاره ی تو- آسمان من

جولان خاطرات خوشت در جهان من

من آنقَدَر درون تو گم می شوم که باز،

دیگر کسی نیافته باشد نشان من

اما همیشه تلخی ابهام و شک و ترس

چون دشنه ای نشسته به پشت گمان من

یعنی به گور می برم این آرزو که، کاش

من تا ابد برای تو باشم، تو آن من؟

اما… تو مال هیچ کسی…نه! نمی شوی!

این حرف را ندیده بگیر از زبان من

* * *

من آرشم! زنانه ولی چله می کشم،

با قطره های اشک خودم بر کمان من!

اما اثر نمی کند این گریه ها وَ درد

دارد جوانه می زند از استخوان من

من خسته می شوم و غزل رو به آخر است

من خسته می شوم و تن نیمه جان من،

دارد برای مرگ خود آماده می شود…


چشم تان را بسته اید

جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۳

من که معمولا گرفتارم، شما هم خسته اید

چندمین ماه است اینکه با دلم ننشسته اید

باورش سخت است اما این شما هستید که

از من و شعرم گذشتید و به خود دل بسته اید

مثل کبکی زیر برف و مثل یک تندیس کور

من دلم می سوزد آقا چشمتان را بسته اید

من دلم می سوزد اینجا توی این دلمردگی

از سپیدیها گسستید و به شب پیوسته اید

این تعارف ها به حال ما چه فرقی می کند

بنده شیطان منم، باشد! شما وارسته اید

کاش اما یک دو روزی هم شبیه من….ولی،

چشمتان را بسته اید انگار…

باشد…

خسته اید…


طراحی شده توسط پریا کشفی(قبل از ارسال نامه لطفن ستاره ها را از آدرس ایمیل حذف کنید)