از مهمانی غافلگیرکننده شب تولدم که بگذریم، فیکا کردن و کیک تولد خوردن با همکارهای سوئدی خودش حکایتی است! کاملن تصادفی و تنها به خاطر اینکه عشق ام برای احتیاط یک کیک اضافه خریده بود که مبادا برای مهمان ها کیک کم باشد، من تصمیم گرفتم تولدم را توی دانشگاه هم جشن مختصری بگیرم. البته جشن که نمی شود گفت. دور هم جمع شدن بود و قهوه و چایی – من!- و کیک خوردن و از هر دری حرف زدن. این دور هم جمع شدن و قهوه خوردن با یا بدون کیک را سوئدی ها می گویند فیکا و این فیکا نقش خیلی مهمی در زندگیشان دارد. سوئدی بدون فیکا را هیچ کس نمی تواند تصور کند. به طور معمول توی محیط کار و طبق قانون وزارت کارشان که نمی دانم اسمش چیست دقیقن در دو مرحله کارکنان مراسم فیکا دارند یکی قبل از نهار و یکی بعدش که حدود های ساعت ده صبح و سه بعد از ظهر می شود. من کلن دارم به این نتیجه می رسم که سوئدی ها خیلی به همشهری های ما یعنی شیرازی ها شبیه هستند از لحاظی!
کیک را که آوردم رفتیم توی اتاق نهار خوری و من میخواستم کیک را ببرم که گفتند نه! باید صبر کنی ما برایت آواز بخوانیم. رسم است! من هم مثل ملکه ها نشستم و بقیه را تماشا می کردم که همه ایستاده برای من آواز سوئدی بلغور می کردند بدون زیر نویس! تمام که شد گفتم ترجمه؟! و این آهنگ گویا دو بخش داشت. بخش اول آرزوی اینکه من صد ساله شوم و بخش دوم اینکه اگر صد ساله شوی تو را شوت می کنیم! و این شوت کلمه دو پهلویی است که یک معنی اش این است که تو را هل می دهیم مثلن وقتی تو ویلچر هستی! و دومین معنی اش این است که می کشیمت و خلاص!
از آنا هم اتاقی ام هم یک هدیه گرفتم: کتاب آشپزی سنتی سوئدی که دستور پخت غذاهایی است که هرکدام در مناسبت های خاصی طبخ می شود. در ضمن می نمی دانم به چه مناسبت اما اسم این کیک، کیک پرنسس است! این را هم از همکارهایم شنیدم!

