خیلی چیزها از تو یاد گرفته ام. ننشسته ای مثل معلم ها به من درس اخلاق بدهی. پشت میز نبوده ای و من روی صندلی دسته دار ته کلاس نبوده ام اما از چشم هایت، از تبسمت، از لحن صدایت، از افکارت که گاهی به زبان می آوری و از جریان ملایم زندگی ات خیلی چیزها یاد گرفته ام. من همیشه تشنه ی آموختن بوده ام و تشنه ی بالیدن. همیشه آرزو کرده ام که خدا، آدم های مثل تو را سر راه من بگذارد. آدم هایی که فرصت خودشناسی اند و فرصت کمال. و همین است که همه چیز را می بینم. آنچه را باید ببینم می بینم، رشته ی افکارم را به آن می تنم و آن را در خودم ذوب می کنم. هنوز هم آن نوشته با من است. گذاشته ام جایی که هر روز چشمم خیره اش شود، برای لحظه ای کوتاه حتی…
خدایا!
لذت تحصیل علم را از من دریغ مکن
و شوق آموختن را همیشه در وجودم زنده نگه دار
