به زمانی نیاز دارم برای اندیشیدن. زمانی برای تعریف خودم در شلوغی این روزها. زمانی برای پیدا کردن خودم. خودِ شاعرم. خودِ محققم. خودِ عاشق ام. خودِ فرزندم. خودِ خواهرم. خودِ دوست ام…
خود را توی چرخه ی زندگی بی نوسان نگه داشتن کار آسانی نیست. غافل که بشوی، چه یک روز، چه یک هفته، چه یک ماه؛ انگار همه چیز به هم می ریزد. مثل کمدلباسی که اول هفته مرتب می کنی و لباس ها را دسته بندی و غافل که می شوی چه خستگی باعث باشد، چه کمی وقت، چه سریال دیدن، چه مهمانی؛ آخر هفته تبدیل می شود به انباشته ای از لباس های درهم. یا مثل کتابخانه ی پر از کتاب. یا کشوی سی دی ها.
باید مراقب باشی. باید مراقبه کنی. باید از خود – حتی برای لحظه ای- غافل نباشی. هرچه دغدغه های آدمی بیشتر می شود نیاز به این مراقبه و مراقبت بیشتر است و وقت برای این مراقبه کمتر. کار آسانی نیست.
نیاز به یک برنامه دارم برای همه چیز. آنقدر ذهنم از کارهای نیمه تمام و شروع نشده انباشته است که احساس بی نظمی می کنم در سرم. کاش ذهن آدم ها را مثل حافظه کامپیوتر می شد defrag کرد. کاش روزهای من دکمه reset داشت. هرچند، این حس برای ام تازگی ندارد. می دانم که نیاز دارم به یک دفترچه جدید. و نیاز دارم به نوشتن. و نیاز دارم به برنامه ریزی دوباره. و نیاز دارم به یک ساعت بزرگ توی خانه. و نیاز دارم به کنترل بیشتر زمان گذاشتن روی کارهای متفرقه و نیاز دارم به اولویت بندی همه چیز و شاید حتی نیاز دارم به خواندن چند باره ی ًقورباغه ات را قورت بدهً.
* * *
کتاب ًقورباغه ات را قورت بدهً نوشته ی برایان تریسی که می توانید اینجا مشخصات کاملش را ببینید، یکی از کتاب هایی بود که در سردرگمی روزهای نزدیک به دفاع پروژه کارشناسی ارشدم به من کمک زیادی کرد. کتاب کوچکی است که خواندنش وقت زیادی نمی گیرد اما نکته هایی دارد که دانستن یا مرورشان خالی از لطف نیست.
