هیجان یعنی من
که در می گشایم به بودن تو
و موسیقی چشمانت سطر سطر دلم را پر می کند
به آواز در می آیم در آغوشت
به من که باز می گردی
به تو که باز می گردم
از کتاب ها و مقاله ها و جادوی رایانه ها
* * *
هیجان یعنی ما
و شنبه ها و یکشنبه های تعطیل
و بازار شلوغ عرب ها و ایرانی ها
و بوی سبزی تازه که مرا می برد تا تهران
و بوی شلیل ها و انگورها
و همهمه ی مهاجرهای فارس و کرد و ترک و عرب
که همه به تکلم به زبانی واحد بسنده کرده اند
در فراسوی مرزها
* * *
هیجان یعنی من
که سبزه های عیدم را می پایم
وقتی پشت پنجره برف می آید
دسامبر ۲۰۰۸- گوتنبرگ
