با تو خودم هستم |

می خواهم خودم باشم
خوراک RSS

دیر می شود

چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸

به او تلفن زد که حالش را بپرسد. اما او صدایش گرم نبود. انگار اصلن نمی شناسدش. دلش گرفت. دیگر به او تلفن نزد و به دیدارش هم نرفت.
چند ماه بعد که شنید مریض شده، رفت که ببیندش. اما از آخرین باری که به دیدارش رفته بود ماه ها گذشته بود و این بار او حتی چهره اش را هم به خاطر نمی آورد. مادربزرگ آلزایمر گرفته بود.

۲۵ آبان ۱۳۸۸

COP0049576_P


طراحی شده توسط پریا کشفی(قبل از ارسال نامه لطفن ستاره ها را از آدرس ایمیل حذف کنید)