آمیختی تمام تنم با شرنگ ها
هل می دهی مرا تو به آغوش ننگ ها
من یونس تو نیستم و بی هوا مرا
هل می دهی همیشه به سمت نهنگ ها
هل می دهی که یک تنه لشکر شوم تو را
شمشیر برکشیده به فتح فرنگ ها
شاید که “نه” بگویم و این بار بشکند
جادوی ناتمام تمامی جنگ ها
حتی اگر به پاسخ یک بار سرکشی
رجم ام کنی همیشه به پرتاب سنگ ها…
.
.
.
کفتارهای کفر کمین کرده اند و شک
سرپنجه می کشد به یقین، چون پلنگ ها
*
آن سو من و … تجسم ایمان خسته ام
افتاده بی رمق به تن سرد سنگ ها…
پایان برزخ است و کسی در خیال من
کل می کشد برای طلاق تفنگ ها
۱۳ آوریل ۲۰۱۰- چالمرز
* * *
پی نوشت: سومین پادکست سرایه را امروز منتشر کردم. ممنون ام از شمایی که سرمی زنید و پادکست را به دوستانتان هم معرفی می کنید.
پی پی نوشت: دوستانی که تمایل دارند می توانند به صفحه فیس بوک پادکست سرایه بپیوندند و در جریان انتشار آن قرار بگیرند.
