با تو خودم هستم |

می خواهم خودم باشم
خوراک RSS

خدا

یکشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۳

پَر می کشم،

آرام آرام پرنده می شوم،

بال در می آروم وَ از حاشیه ی میله های پنجره خودم را عبور می دهم،

در هوا می رقصم

وَ می روم تا با کبوترها یکی شوم…

این روزها عجیب احساس آزادی می کنم

این روزها که برف می بارد،

این روزها که زمستان است اما من از درون جوانه می زنم…

سبز می شوم…

وَ موسیقی زندگی از آسمان تا چشمم هبوط می کند….

وَ خدا یعنی همین!


طغیان

پنج شنبه ۳ دی ۱۳۸۳

حضورت آزارم می دهد،

بودنت،

نبودنت…

و گاه فکر می کنم،

چه می شود که چنین بکر می چکی از سرانگشتانم

و شعرم را بارور می کنی

تو در من زاده می شوی

من با تو بزرگ می شوم

قد می کشم به اندازه ی همه ی خستگی هایم

تا تو نباشی

تا این اندازه هر صبح،

تصویر مبهم ناگزیرت، سرگردانم نکند….

می چرخم…

چقدر فاصله دارم از حواشی این دایره

من نقطه تسلیم تو نیستم

طغیان کرده ام!


طراحی شده توسط پریا کشفی(قبل از ارسال نامه لطفن ستاره ها را از آدرس ایمیل حذف کنید)